تبليغاتX
شاید این جمعه بیاید شاید - مختار پماد سوختگی

شمر:نامردي آبله رو و پيس بود.نشستن روي سينه ي امام حسين(ع) و بريدن 

سر ايشان فرستان امان نامه براي فرزندان ام البنين سلام ا...عليها

 حمله و غارت خيام از جنايات اوست مختار ديگي از روغن جوشان آماده كرد. سر

 شمر را بريد و او را در آن انداخت.

 اسحاق ابن حوبه:پيراهن امام حسين(ع)را غارت كرد وبر بدن

 شهدا اسب تاخت.او عاقبت به پيسي مبتلا شد

و موهاي بدنش ريخت.مختار دست و پاهاي او و سواران

 ديگري كه به بدن ها اسب تاخته بودند را با ميخ به زمين

 كوبيد و بر آن ها اسب تاخت.

 خولي:قاتل برادران عباس ابن علي (ع)است. بر پيكر شهدا اسب

 تاخت خيمه ها را  آتش زد.پوستين بسترامام سجاد(ع)

 وگوشواره ي حضرت زينب (س)را ازگوشش   كشيد

 و آن ها را غارت كردوسر مبارك حضرت را به كوفه برد.

 مختار دست و پايش را قطع كرد.بدنش را سوزاند تا خاكسترشد.

 ابجرابن كعب:دست عبدا...ابن حسن(ع) با شمشيراو قطع و به پوست آويزان شد.

شلوار و لباس زير حضرت را به غنيمت برد.بعد از آن تابستان ها

 دستهايش خشك ودر زمستان نرم مي شد و خون و چرك از آن

 جاري بود.پسر مختار دست هايش را قطع كرد.چشم هايش

 را درآورد و عاقبت در آتش سوزاند.

 حرمله:گلوي عبدا...ابن حسن(ع)را روي سينه ي عمو با تير سه شعبه پاره كرد

 حلقوم علي اصغر(ع)را با تير سه شعبه دريد و قلب امام حسين را با سومين تير   

 نشانه رفت.مختار دست و پايش را قطع كرد و زنده او را درآتش انداخت.

 حكيم ابن طفيل:اولين كسي بود كه به سوي حضرت تيراندازي كرد.قاتل

 عباس ابن علي(ع)بود و بر بدن امام حسين اسب تاخت.اورا برهنه تيرباران كردند

  اخنس:بر بدن شهدا اسب تاخت و عمامه ي حضرت را ربودو بر سر گذاشت و

  مختار دست و پاي او را پايمال كرد تا مرد.

  بجدل ابن سليم:انگشت امام را به خاطر انگشترش بريد.مختار دست و پاي

  او را قطع و رهايش كرد و در خون خود غوطه خورد تا مرد.

  عمر سعد:فرمانده ي لشكر كوفه بود و جنگ با پرتاب تير او شروع  شد.

  مختار صورتش را پامال كرد و بعد كفش هايش را شست. سر او را جدا كردو

  بعد سر پسرش را .وگفت:اين به جاي حسين و آن به جاي علي اكبر و چه معامله

   نا برابري.

  سنان:نيزه اي بر گلوي حسين (ع)زد باز بيرون آورد و به سينه ي ايشان فرو      

  برد.هنوز امام زنده بود كه با شمر به خيمه ها حمله كرد و بعد تيري به حضرت

   زد كه به گلوي حضرت نشست و نقش زمين شد.مختار گوشت رانش را ميبريد

   نيم پخت مي كرد و به خوردش مي داد و اگر امتناع ميكرد با خنجر زجرش

  مي داد.وقتي مرگش نزديك شد پسر مختار سرش را بريد و جسدش را سوزاند.

 


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 15:51 توسط هلنا